صبح روز جمعه به اتفاق آقای رحیمیان به دیدن آقای انصاری شیرازی رفتیم. آقای رحیمیان، او را شیدای امام توصیف می‌كرد. می‌گفت: در سال 1343 كه امام به تركیه تبعید شد، از جمله محافلی كه در قم شكل گرفت جلسة توسلی بود كه محوریت آن را آقای انصاری شیرازی داشت. آن جلسات با انواع دخالت‌های ساواك تعطیل و سپس به طور مخفیانه ادامه پیدا كرد. در این جلسات مخفی كه سخنران آن آقای انصاری بوده به قدری حاضران منقلب می‌شدند كه معمولا تعدادی بی‌هوش می‌شدند. آقای انصاری شیدایی خود به امام، دین و ارزش‌ها را به گونه‌ای تصویر می‌كرده كه به شدت جلسه را تحت تأثیر قرار می‌داده و آنها را آكنده از شور و حال می‌كرده.
وقتی به اتاق بیرونی آمد، عالَمی از معرفت و صفا و صمیمیت را می‌دیدی كه  در جسمی نحیف با آرامش و تأنی فراوان تکیه بر عصا و با گام‌های كوتاه پیش می‌آید. با زحمت بسیار روبروی ما نشست. عذرخواهی كرد كه:‌ بی‌ادبی و بی‌مبالاتی مرا ببخشید كه با این وضعیت ظاهری در محضر شما حاضر شده‌ام. این گفتار به قدری طبیعی و همراه با محبت و صمیمانه ادا می‌شد كه جذبة عاطفه‌اش تو را سرشار از محبت می‌كرد.
اكنون او از كهنسال‌ترین استادان فلسفه و عرفان است. بسیار به زحمت حركت می‌كند. حتی برداشتن یك كتاب و گشودن آن به سختی، كندی و تأنّی بسیار انجام می‌شود. به سختی حركت می‌كرد. به سختی سخن می‌گفت؛ ولی به راحتی تو را از تجلّی محبت و فروتنی خود سرشار می‌كرد.
آقای رحیمیان تقاضا داشت اجازه دهد او را به بیمارستانی در تهران منتقل كنند تا به وسیله بهترین متخصصان معاینه شود و تحت نظر قرار گیرد. نپذیرفت. در نهایت موافقت كرد كه پزشكان در خانه‌اش او را ببینند.
در خلال گفت و گو، آقای رحیمیان  در بارة مکاشفات کسی که یکی از شهدا بر او ظاهر می‌شود  و حقایق و اخباری را در بارة اشخاص و وضعیت کنونی به او می‌دهد پرسید. وی تأکید می‌کرد که بازگو کنندة مکاشفه بسیار متدین و مورد اطمینان است. به طور مشخص پرسش‌هایش به این شرح بود:
1. آیا چنین چیزی ممکن است؟
پاسخ: برخی در اثر لطافت روحی به جایی می‌رسند که به درجاتی از شهود دست پیدا می‌کنند.

2. آیا شهدا می‌توانند با این دنیا ارتباط برقرار کنند؟
پاسخ: بله. برخی شهدا مقامات و توانایی‌هایی دارند که به آنها امکان برقراری ارتباط با این دنیا را می‌دهد.

3. آیا می‌توان به مطالبی که به وسیلة او گفته می‌شود اعتماد کرد؟ تکلیف کسی که این دریافت‌ها را دارد، چیست؟
پاسخ: میزان شرع مقدس است. هر آنچه با شرع سازگار است، قابل قبول و آنچه سازگار نیست، قابل پذیرش نیست.
سپس بحث در بارة تعارض مکاشفات را به برخی کتاب‌های عرفانی ارجاع داد و یادآور شد که آن را از مرحوم علامه طباطبایی درس گرفته است.

در اثنای دیدار دو نفر دیگر هم آمدند. نكتة قابل توجه پس از آمدن این دو، آن بود كه یكی از  آنان به ایشان تبریك گفت.  پرسید به چه مناسبت. پاسخ داد به مناسبت ایام. همینكه به مقصود آنان توجه پیدا كرد سراسر شادمانی شد و  خندید. خنده صورتش را گلگون كرد. از یادآوری ایام ربیع سرور همه وجودش را فراگرفته بود. با مزاح گفت: البته فلانی خود را جانشین او خوانده و دوباره زیبا و دلنشین خندید.
آقای رحیمیان تقاضا کرد كه برایش قرآن بگشاید و ادامه داد كه چند تا می‌خواهم. با خوشرویی و سرور گفت: چشم. هر  چندتا كه بخواهی. من هم درخواست كردم. همان پاسخ را داد. برای من هم قرآن گشود. همانگونه كه گفتم به سختی و با زحمت بسیار؛ اما همینكه آیة آغاز صفحه را دید گل از گلش شكفت، سرور و شادمانی، تمام صورتش را فراگرفت و باز چهره‌اش كاملا گلگون شد. لحظاتی درنگ كرد و با همان سرور و شادمانی كه از قلب سلیم بر چهره‌اش می‌تراوید، خواند: «فلما سمعت بمكرهن ؛ أرسلت إلیهن ؛ و أعتدت لهن متكأ ؛ و آتت كلَّ واحدة منهن سكّیناً ؛ و قالت اخرج علیهن ؛ فلمّا رأینه أكبرنه ؛ و قطّعن أیدیهن ؛ و قلن حاش لله ؛‌ ما هذا بشراً ؛ إن هذا إلا ملك كریم». (1) این عبارات احسن‌القصص را به گونه‌ای القا می‌كرد كه مستقیم بر جانت حكّ می‌شد. من فرازهایی را كه او به تفكیك آنها را می‌خواند با علامت (؛) از یكدیگر جدا كرده‌ام. بر روی «إن هذا إلا ملك كریم» تأكید كرد و از عمق جان خنده بر لب نشاند. سروری سرورآفرین داشت. گفت: خوب است، بسیار خوب.
او با توجه به  آخرین عبارت،‌ این استظهار را داشت. من با توجه به مفهوم «مكر» و باقی قضایا گمان می‌بردم كه استظهار غیر از این باشد؛ ولی ایشان به حق بر روی فرجام آیه تأكید داشت، كه حقیقت آیه را می‌توان در همان دانست.
بگذرم و از شیدایی او بگویم. آقای رحیمیان می‌گفت: هرگاه به دیدار آقای
انصاری شیرازی می‌آیم  تنها كاری كه  می‌كنیم  یادآوری خاطره‌های حضرت امام است و با هم ساعت‌ها به یاد امام گریه می‌كنیم. شیدایی پایدار این دو نسبت به امام سبب شده دیدار آنان عقده از دلتنگیشان بگشاید و آنان تمام مدت دیدار در فراق روح خدا اشك بریزند. شیدایی داستان عجیبی است. این دو، پس از آنکه بیست سال از رحلت آن وجود گرامی  می‌گذرد، هنوز اشكبار  فراق‌اند. بسیاری از ما با همة ارادتی که به امام داریم، كمتر اینگونه‌ایم.
صحبت‌های متعددی رد و بدل شد، در آخر آقای رحیمیان درخواست نصیحت كرد. با این درخواست تلاطمی در شعلة جانش ایجاد شد. گریست و گفت: من كه آخر خطم، شما مرا نصیحت كنید و باز به شدت گریست. سپس با إطراق (2) دقایقی سر به زیر انداخت و  لحظاتی سكوت كرد. آنگاه اینگونه تلاوت كرد:‌ « و أنذرهم یوم الحسرة ؛ إذ قضی الأمر ؛ و هم فی غفلة ؛ و هم لایؤمنون» (3) همزمان   چشمه‌های اشك از چلچراغ چشمانش جوشید و چون ابر بهاری گریست.
دوباره سر به زیر انداخت و دقایقی سكوت كرد، همه ساكت بودند و چشم به او، تنها صدای تنفس بود و بس. آنگاه همراه با همان بارش و جوشش بهاری به نقل از امیرمؤمنان ادامه داد: « تجهّزوا رحمكم الله، و قد نودی فیكم بالرحیل».(4) به قدری منقلب و گریان شد كه اشك و آه توان ادامة سخن را از او گرفت.  سپس دوباره به همان حال سر به زیر و مطرقاً سكوت كرد. حالِ او بی‌‌نیاز از قیل و قال فزون، كار خود را كرده بود ؛ خشیت و خشوعی كه از لعل و قدحش می‌تراوید، سختی‌ات را درهم می‌شكست و ترا به  تصرف معانی ناب درمی‌آورد. گویی تو را می‌خواند كه باقی را خود ادامه دهی. چنین گذشت تا آنگاه كه با او وداع كردیم.

پی‌نوشت
(1) یوسف/ 12، 31.
(2) إطراق: سر به زیر انداختن برای تأمل و تفكر.
(3) مریم/ 19، 39.
(4) نهج البلاغه فیض، خطبه 195.