آنچه دیروز، حال و مقامِ «رضا» و خوشنودی در مؤمن‌زاده را برجسته‌تر و درخشان‌تر می‌كرد، تصویری بود كه شب قبل  یعنی شبِ روز یكشنبه 3/12/88 به وسیلة كدی غریبه‌آشنای من از طریق گفت و گوی در یاهو مسنجر  داده شده بود. او در باره ترس از طبیعت، فرسایش و جنون آن و مرگ، سخن می‌گفت. همچنین خبر می‌داد كه اسلحه‌ای غیرقانونی تهیه كرده، طرز استفاده از آن را می‌داند، ولی هنوز جرأت استفاده از آن را پیدا نكرده است  و از تنهایی، افسردگی، بیش‌فعّالی،‌ اختلال در خواب، دلتنگی،‌ گریه و برخی چیزهای  دیگر. برابر اظهارات پیشین، او تا كنون دو بار اقدام به خودكشی با قرص  كرده است و این بار تمایل خود را برای مرگی با شكوه بیان می‌كرد. مرگی كه خود عامل آن باشد.
تصویری كه او در این باره ترسیم ‌كرد، سبب غم و اندوه  من می‌شد. با خود می‌اندیشیدم: چگونه می‌توان بر این همه مشكل كه كسی مانند كدی از آن خبر می‌دهد فائق شد؟
این اندیشه ذهن مرا به خود مشغول كرده بود. اندوهی نسبتا عمیق، و اندیشه‌ای كه راه به جایی نمی‌برد. تازه اگر راهی هم بود، او فرسنگها از ما دور بود. او از غرب اروپا این تصویرها را در باره خود روایت می‌كرد.
غمگینی حاصل از اظهارات كدی و گفت و گوی آكنده از اندوه من با وی، با كسالت شدیدِ درد گلو و سینه و ضعف عمومی و اندكی تب و سردرد در من همراه شده بود كه طبعا این كسالت جسمی بر روی گفتار، حركات و سكنات من هم تأثیر داشت. به همین خاطر بود كه روز بعد، پس از چهار روز تصمیم گرفتم به پزشك مراجعه كنم تا مشكل عمیق‌تر نشود. پس از  دیدن پزشك و تهیه دارو بود كه مؤمن‌زاده را پس از سال‌ها می‌دیدم.
اكنون در حالی كه با تصویر ارائه شده از كدی در باره خودش، ذهنم دغدغه‌مند بود، با مؤمن‌زاده مواجه شده بودم. كسی كه حالا به طور كامل نابینا بود و هیچ راه علاجی نداشت. به طور طبیعی ذهن من پردازش  و مقایسه را آغاز كرده بود؛ مقایسه و پردازش در باره وضعیت و نسبتی كه او با هستی برقرار كرده بود با وضعیت و نسبتی كه كدی با هستی برقرار كرده بود.
  • كدی به‌رغم موفقیت‌های نسبتا چشمگیر در تأتر،‌ سینما و هنرهای نمایشی كه اسم و رسمی را برای وی در اروپا رقم زده است، آكنده از پوچی یأس و ناامیدی می‌نماید؛
  • مؤمن‌زاده به رغم تحرك نسبتا فراوان به ویژه حضور بیست‌ساله در خارج كشور، اكنون حتی نمی‌توانست چندمتری را هم به‌راحتی حركت كند؛ با این حال، آكنده از امید بود؛
  • كدی طبیعت را بی‌رحم، ترسناك، جنون‌آمیز و در حال فروپاشی و مرگ‌آفرینی می‌بیند؛
  • مؤمن‌زاده از هیچ‌چیز ترس نداشت، طبیعت را بی‌رحم، ترسناك و جنون‌آمیز و در حال فروپاشی و مرگ‌آفرینی نمی‌دید. شاید اصلا او طبیعت را نمی‌دید و چشم باطنی‌اش تنها به آفریننده طبیعت چشم دوخته بود؛
  • كدی را می‌توان در زمره افراد ثروتمند با زندگی بسیار لوكس دانست؛
  • مؤمن‌زاده از نظر سطح زندگیِ بسیار معمولی و متوسط است؛ شاید امثال كدی حتی یك روز هم نتوانند وضعیت زندگی وی را تحمل كنند؛
  • كدی عاشق زندگی لوكس است و می‌خواهد لوكس‌ترین باشد؛
  •  مؤمن‌زاده امّا هیچ اثری از لوكس بودن ندارد. حتی موبایلش بسیار معمولی است كه امروز كمتر كسی چنین موبایلی را به كار می‌برد. تازه می‌گفت: این را تازه تهیه كرده‌ام و قابلیت‌های بسیاری دارد. آن هم یك موبایل دست دو. گمانم بتوان آن را با كمتر از بیست هزار تومان تهیه كرد؛
  • كدی خود را بسیار تنها و در زندگی فردی ناتوان می‌خواند؛
  • مؤمن‌زاده از تنهایی نمی‌گفت و ناتوانی را روایت نمی‌كرد. تنها بر این نكته اصرار داشت كه من تجارب بسیاری به ویژه در باره حضور در خارج كشور دارم كه مناسب است افراد علاقمند از ان استفاده كنند.
  • كدی نیم نگاهی به مرگ داشت. اسلحه غیرقانونی تهیه كرده بود، بلكه جرأت پیدا كند و به زعم خودش مرگی با شكوه را رغم بزند.
  • مؤمن‌زاده هیچ دغدغه‌مند آفرینش مرگ نبود، او رو به زندگی داشت. زندگی همراه با مقام خوشنودی حق؛
  • كدی بسیار باهوش، بافضل و پرمطالعه به ویژه در زمینه‌ ادبیات است. هرگاه اطلاعاتی از حوزه تخصصی خود ارائه می‌دهد، فضایی غنی از اطلاعات را رقم می‌زند؛
  • مؤمن‌زاده باید هوشی در حد متوسط یا كمی بالاتر داشته باشد، به نظر نمی‌رسد پرمطالعه بوده باشد، اطلاعات او نیز نباید بسیار گسترده و عمیق باشد. آنچه كه هست آنكه برخی معانی بلند در او نهادینه شده‌اند، سخاوت، مهربانی،‌ تواضع و اكنون رضا و خوشنودی كه در او بیش از هر معنی دیگری می‌درخشد. از این روست كه او  با ثروتی هنگفت در درون خود همراه است.
  • كدی خود را مهربان و بخشنده می‌خواند، ولی كلمات ركیك با لب و دهانش آشنا و صمیمی‌اند، به بچه‌ها  هم كه در اطراف خانه‌اش بازی می‌كنند، فحش ركیك می‌دهد و نیز به والدین آنها كه از او حساب ببرند و مزاحمش نشوند. اِستفان را به خاك سیاه نشانده و از تماشای منظره رفع حجاب از یك محجبه و هو كردن او احساس خوشنودی می‌كند؛
  • مؤمن‌زاده اما حقیقتا مهربان و بخشنده و مهمتر از همه متواضع است. تواضعی كه در اضلاع وجودی او استقرا یافته است. او در حالی كه زندگی متوسط یا زیر متوسطی دارد، امكانات خود را به راحتی در اختیار دیگران می‌گذارد. هیچ منّت‌گذار نیست،‌ اصلا هیچ جور ركاكت ندارد و هیچ كینه‌ورزی در او دیده نمی‌شود.
عناصر مقایسه بسیارند. شاید بعدها بیش از این به آنها پرداختم. با این حال، مشاهده این دو غریبه نسبتاً آشنا در فاصله حدود 10 ساعت، منظومه‌ای از معانی و مقایسه آنها را در ذهن من پدید آورد. غم و اندوهی كه از گزارش كدی در باره خودش مرا فراگرفت و شادمانیِ دیدن مؤمن‌زاده و مشاهده حالات آكنده از لطف، رضا و خوشنودی او  كه چشم و دل مرا روشن می‌كرد.
هنوز هم این غم و شادی به موازات هم،‌ مرا همراهی می‌كنند.