جمعی اتفاقی بودیم، كسی گفت: ناراحتی انسان دو منشأ اساسی دارد یا از گذشته ناراحت است و یا از آینده نگران و به این آیه قرآن اشاره كرد كه «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ نه هراسی بر آنهاست و نه محزون‌اند». در توضیح خوف و حزن چنین ادامه داد كه خوف مربوط به آینده است و حزن مربوط به گذشته ما. سپس نتیجه گرفت كه باید نه در گذشته و نه در آینده باشیم؛ بلكه باید در لحظه باشیم و خوش باشیم و بی‌خیال و شاد و ... . این گفتار را با خواندن شعرهای زیبایی از مولوی و دیگر شعرا همراه می‌كرد، بشكن می‌زد و كم و بیش تكانی هم به خود می‌داد و اظهار شادی و شگنولی می‌كرد كه فی‌الجمله سبب تفریح و سرور جمع بود.

گفتم: نیمی از سخنان آقا درست و نیمی دیگر قابل تأمل بلكه غیرقابل پذیرش است. آن قسمت كه دو منشأ اساسی برای افسردگی و ناراحتی نوع بشر را مطرح می‌كند، درست و قابل پذیرش است. برداشت از آیه قرآن هم صحیح است. خوف از آینده و حزن در باره گذشته،‌ دو عنصری است كه قرآن آن را در موارد متعددی از مؤمنان نفی كرده و این دو شاخص را در باره كسانی كه دل در گرو ایمان دارند مطرح می‌كند؛ اما قسمت دوم كه  زندگی خود را محصور در لحظه می‌داند خطاست؛ چرا كه شما اگر هم بخواهی نمی‌توانی از گذشته و حتی آینده خود بریده باشی. مهم آن است كه تو چه نسبتی با گذشته و آینده خود برقرار می‌كنی. این نسبت‌های توست كه سبب دل‌تنگی یا دل‌گشایی تو شده و سرور و شادابی را رقم می‌زند.
مهم آن است كه چگونه بنگری و چه نسبتی با گذشته و آینده برقرار كنی؛ كودكانه یا عاقلانه؟
آینده منظری دارد؛ تو آن را چگونه می‌نگری؟

حضرت صادق علیه السلام در سخنانی كه  در جلد نخست اصول كافی نقل شده می‌فرماید. عاقل «مستدركا لما فات و واردا علی ما هو آت؛ تلاش‌كننده برای دست‌یابی به آنچه از دست داده و وارد بر آینده» است. (1) بدین معنی كه وقتی به گذشته نگاه می‌كنی اگر نقطه نورانی و مثبتی داری نسبت به آن شاكری و افزایشش می‌دهی و اگر نقطه تاریك و خطایی در آن می‌بینی نسبت به آن تائب و اصلاح‌گری. این‌گونه دیگر حزنی نسبت به گذشته نداری. در باره آینده نیز لَخت و بی‌خیال و بی‌عمل نیستی كه با استفاده از معرفت و تجارب گذشته، به محاسبه و برنامه‌ریزی می‌پردازی تا زمان بر تو وارد نشود كه تو بر زمان وارد شوی. این‌گونه آینده نیز به اندازه لازم برایت روشن می‌شود و تو نسبت به آن نگران نخواهی بود. به این ترتیب نه حزنی تو را فرا خواهد گرفت و نه هراسی نگرانت خواهد كرد. افسرده نیستی و با سرور و شادابی لحظاتت را سپری می‌كنی.
سخنان حضرت صادق علیه‌السلام برای جان‌های نجیب بسیار دلنشین بود. احساس كردم گوش جان سپرده و از حلاوت توأمان گزاره‌های قرآنی و روائی لذت برده‌اند. برخی این سخنان را ستودند و حساب مرا از دیگرانی كه در باره دین سخن می‌گویند جدا كردند و چیزهایی گفتند كه حاكی از نجابت ذاتی آنها و محبتشان به اسلام، قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود. عاطفه‌ای كه فروغ آن به من هم گرمی می‌داد. صحبت‌های دیگری هم شد كه حكایت آن در اینجا مورد علاقه‌ام نیست. مقصود من این است كه به دلربایی كلام خدا و معصومان علیهم السلام اشاره‌ای كرده باشم. روایت دیگری هم در باره توبه آدم و فرزندانش یادآور شدم كه احساس كردم آن هم  دلربایی كرد و در آن جمع كاملاً اتفاقی جان‌های نجیب مخاطبان را  به خود خواند.

پی‌نوشت
(1) کلینی، اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل، حدیث 23.