نویسنده شگفت‌انگیز دوباره به دیدنم آمد. کماکان شلوغ و غیرمتعارف سخن می‌گفت.از او آثارش را خواستم. گفت که خواهد آورد. مرا به حضور در سوئد وبرگزاری نشستی در دانشگاه سوئد ترغیب می‌کرد. پیش از آن هم مرا به باغی که در اطراف تهران دارد فرامی‌خواند که از آن خیلی تعریف می‌کرد. بی‌میل نیستم اگر دعوتش جدی شود، با برخی دوستان باغ و ویلایش را هم ببینیم، ولی گمان نمی‌کنم فعلا فرصت این کار را داشته باشم. این را هم بگویم که اگر به جای باغ و راغ بیغوله‌ای را ببینم تعجب نخواهم کرد.
پرسش‌هایی در باره روشنفکران و نویسندگان در دهه سی ایران داشتم که فرصت طرح آنها فراهم نشد. بیش از هر چیز علاقمندم بدانم جریان تحول جلال چگونه شکل گرفت و چه فرایندی را طی کرد تا از الحاد به توحید رسید. اصولاً داستان تحول انسان برای من بسیار جالب و جاذب است. شاید هیچ ماجرایی به اندازه ماجرای تحول انسان برایم جالب نباشد.
البته تحول انسان از الحاد به توحید، از فسق به تقوا، از سرکشی به بندگی جاذب‌تر است، ولی تحول به عکس هم درس‌آموز و قابل تحلیل است. به هر حال هنوز فرصت بررسی این مطلب در باره جلال را به دست نیاورده‌ام.