از خود می‌پرسی:
  • چرا تخیلاتی گوناگون و متفاوت در ذهنت شکل می‌گیرد؟ و تو نمی‌توانی این مهمانان ناخوانده را از صفحه ذهن خود پاک کنی؟
  • چرا نمی‌توانی به تفکر در باره مطالبی که می‌خواهی متمرکز شوی؟
  • چرا صفحه ذهن تو در اختیار خودت نیست؟ و چون قایقی کاغذی در بیکران تصورات به این سو و آن سو می‌رود؟
خیال، حاضر شدن صورت اشیاء در ذهن است. این استحضار می‌تواند اختیاری و مدیریت شده باشد و به خدمت تو درآید، در صورتی که در درون به نظم و انتظام رسیده باشی. اگر از نظم درونی بی‌بهره باشی خیالهای تو پرت و بی‌انتظام چون موریانه استعدادهای درونی تو را می‌بلعد.
همانگونه که اشیاء ظاهری با نظم و ترتیب زیباتر شده و دسترسی به آن آسان‌تر می‌شود، قوای درونی تو نیز با نظم و انتظام زیباتر شده و دسترسی به آن برایت آسان‌تر می‌شود. تو آیا به چنین نظم و انتظامی رسیده‌ای؟