تبلیغات
وبسایت سعید بهمنی: saeedbahmani *****

وبسایت سعید بهمنی: saeedbahmani

قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَیْهِ مَتَابِ (رعد/ 13، 30)

*/ */

نقشه مهندسی فرهنگی کشور؟

در روزهای چهارشنبه، پنج‌شنبه و جمعه سوم تا پنجم آذر 1389، جلساتی نسبتا متراکم کارگروه مهندسی فرهنگی در محل هتل اشراق مشهدالرضا به میزبانی کمیسیون حوزوی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی برگزار شد. در این جلسه تعدادی دانش‌آموختگان حوزه علمیه و برخی کارشناسان و مسئولان کمیسیون‌های دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی حضور داشتند. دبیرخانه شورا با هدف اعتباربخشی به سند نقشه مهندسی فرهنگی سلسله جلساتی را برگزار می‌کند که این، یکی از آنها بود. قصد ورود به آن مباحث را ندارم.


ادامه مطلب

شایسته‌ترین دل‌مشغولی

دل‌مشغولی‌های ما كدامند؟
برخی اولین دل‌مشغولیشان افزودن دارائیست. منقول و غیرمنقول. در برخی طلب جاه و شهرت بر فزون‌خواهی در دارائی می‌چربد. برخی به دنبال اعتبارات علمی و صنفی هستند. مدرك بالاتر، وجاهت علمی و تخصصی بیشتر و بیشتر. هر یك از موارد یادشده می‌تواند سبب دل‌مشغولی انسان شود. به گونه‌ای كه حساسیت تو را در تعامل اجتماعی برانگیزد و سلوك درونی‌ات را برابر این حساسیت‌ها رقم بزند.
مرادم از دل‌مشغولی آن است كه نسبت به یكی از امور یادشده توجه و طلب بیشتری داشته باشی. اگر دل‌مشغولیت فزونی دارائیست به طور طبیعی نسبت به افزایش دارائی خود حساسیت بیشتری خواهی داشت، و تندی، كندی و توقف جریان دارائیت بیشترین اهتمامت را به خود صرف خواهد كرد. بسیاری تحصیل را رها می‌كنند و گمان می‌كنند هرچه زودتر به بازار راه پیدا كنند پول‌دارتر می‌شوند و نیازی به پست و مقام و مدرك تحصیلی و مانند آن ندارند.


ادامه مطلب

چهار ساعت نگهبانی او در برف و سرما و خواب ناز من

اوائل انقلاب من و «اكبر» مدتی در سپاه پاسداران عضو بودیم. هر دو در واحد عملیات ایفای نقش می‌كردیم. در مدت كمی كه در سپاه بودم، تقریبا همه رده‌های آن زمان سپاه در شهر را تجربه كردم. مدتی كه باید به عنوان یك سپاهی به نگهبانی‌های معمول می‌پرداختم بسیار اندك بود؛ ولی همین مدت اندك با خاطراتی همراه هست كه قابل توجه است.


ادامه مطلب

تجدید عهد با دوستی گرامی

در برخی روایات آمده كه: دوستی بیست‌ساله خویشاوندیست. دیروز و پریروز میزبان «اكبر» (برزا) بودم، دوستی قدیمی و بسیار عزیز كه سابقه دوستی ما به بیش از سی سال می‌رسد. برخی ویژگی‌های ستودنی «اكبر» كه او را همواره در نظرم عزیز و صمیمی ساخته عبارتند از:


ادامه مطلب

كرانه امیدواری

در جمع اتفاقی‌ای كه در نوشته پیشین در باره آن سخن گفتم، حدیث دیگری هم یادآوری شد كه به نظرم رسید فوق‌العاده مورد استقبال قرار گرفت. یادكرد آن حدیث خالی از لطف نیست. پیشتر گفتم كه شخصی (1) در آن جمع شعر می‌خواند. شنگول بود، بشكن می‌زد و مطالبی می‌گفت. (2) در حقیقت مطالبی كه من می‌گفتم ذیل و حاشیه مطالب وی بود. از جمله گفته‌های او این بود كه باید بی‌خیال بود و لاأبالی؛ چرا كه خدا هم لاأبالیست.
گفتم: باقطع نظر از دیگر مطالب ایشان، این سخن كه خدا لاأبالیست درست و مستند به روایت است و روایتی را كه اخیرا آقای دكتر منصوری نقل كرده بود برای جمع گفتم.
فضای این روایت زمانی است كه
آدم ع با اغوای شیطان به شجره نهی‌شده نزدیك شده و سپس با راهنمایی خدا توبه كرده و توبه‌اش پذیرفته شده  است. آدم ع كه خود به وسیله شیطان اغوا شده؛  اكنون نگران فرزندان آینده خود یعنی همه بشریت است. او با خدا گفتگویی را آغاز می‌كند كه  حكایت آن چنین است:
زمانی كه خدا آن توانایی را به ابلیس داد،
آدم گفت: ای پروردگار من! ابلیس را بر فرزندانم مسلط ساختی و او را در میان آنان
چون خون در رگها به جریان درآوردی و آن‌گونه او را توانا ساختی، پس برای من و فرزندام چه چیزی [در مقابل او] در نظر گرفتی؟
فرمود: برای تو و فرزندانت به ازای هر بدی یك برابر و به ازای هر خوبی ده برابر قرار دادم.
گفت: پروردگارا بیفزای.
فرمود: باب توبه گشوده است تا زمانی كه نفس به حلقوم برسد.
گفت: پروردگارا بیفزای.
فرمود: می‌آمرزم و (لاأبالی) إبا نخواهم كرد.
گفت:‌ مرا بس است. (3)

بنابراین، خدا هم لاأبالیست؛ اما در آمرزش گناهان و برای تائبان.  او به قدری توبه‌كنندگان را دوست می‌دارد كه در آمرزش كسانی كه متذكر،‌ نادم و مستغفر شده و به سوی خدا بازگشته‌اند لاأبالی‌گری می‌كند و از هیچ كس و هیچ چیز باكی ندارد كه گناه چه كسی را و با حجمی را می‌آمرزد.
راستی كه كرانه امیدواری ناپیداست. امیدی كه می‌تواند آینده را برایت بسیار دل‌پذیر سازد؛ اگر كه نسبتِ مطلوب را با گذشته‌ات برقرار كرده باشی و برای ورود برتر به آینده آماده باشی.
اگر چنینی، قرارگرفتن در آستانه ورود به نوروزهای پیش‌رو گرامیت باد كه  پس از این،
هر روزت نوروز است. آماده شکوفایی باش که همه فصل‌هایت بهار خواهد بود.
شکفتن بهاری

پی‌نوشت
(1) نامش كمال بود. شعرهای زیبای بسیاری در حافظه داشت. به شیوایی شعر می‌خواند و در موارد بسیاری برداشت‌های مناسبی از قرآن و روایات ارائه می‌كرد. می‌گفت دكترای كشاورزی دارد و استاد دانشگاه است. اگر به وبسایت سر زد و شعرهایش را برایم فرستاد آنها را در سایت قرار خواهم داد.
(2) شاید تلاش می‌كرد از طریق این رفتار ملامت دیگران را جلب كند و به شیوه صوفیان ملامتیه برای خود در آن فضا ریاضت و سلوكی را دست و پا كند.
(3)
نور الثقلین / ج 1 / ص 785: «لما اعطى الله ابلیس ما عطاه من القوة ، قال آدم : یا رب ! قد سلطت إبلیس على ولدی ، و أجریته منهم مجرى الدم من العروق ، و أعطیته ما أعطیت فمالی ولولدی ؟ قال : لك ولولدك السیئة بواحدة ، و الحسنة بعشر أمثالها ، قال : یارب زدنــی ، قال : التوبـة مبسـوطة حتى تبلغ النفس الحلقوم ، قال : یارب زدنی ، قال : أغفر ولا أبالی».
القمی : عن الصادق علیه السلام لما أعطى الله سبحانه إبلیس ما أعطاه من القوة قال آدم : یا رب سلطته على ولدی وأجریته فیهم مجرى الدم فی العروق وأعطیته ما أعطیته فما لی ولولدی ؟ فقال : لك ولولدك السیئة بواحدة ، والحسنة بعشر أمثالها ، قال : رب زدنی ، قال : التوبة مبسوطة إلى أن تبلغ النفس الحلقوم ، فقال : یا رب زدنی ، قال : أغفر ولا أبالی ، قال : حسبی .


كلام دلربا

جمعی اتفاقی بودیم، كسی گفت: ناراحتی انسان دو منشأ اساسی دارد یا از گذشته ناراحت است و یا از آینده نگران و به این آیه قرآن اشاره كرد كه «لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ نه هراسی بر آنهاست و نه محزون‌اند». در توضیح خوف و حزن چنین ادامه داد كه خوف مربوط به آینده است و حزن مربوط به گذشته ما. سپس نتیجه گرفت كه باید نه در گذشته و نه در آینده باشیم؛ بلكه باید در لحظه باشیم و خوش باشیم و بی‌خیال و شاد و ... . این گفتار را با خواندن شعرهای زیبایی از مولوی و دیگر شعرا همراه می‌كرد، بشكن می‌زد و كم و بیش تكانی هم به خود می‌داد و اظهار شادی و شگنولی می‌كرد كه فی‌الجمله سبب تفریح و سرور جمع بود.

گفتم: نیمی از سخنان آقا درست و نیمی دیگر قابل تأمل بلكه غیرقابل پذیرش است. آن قسمت كه دو منشأ اساسی برای افسردگی و ناراحتی نوع بشر را مطرح می‌كند، درست و قابل پذیرش است. برداشت از آیه قرآن هم صحیح است. خوف از آینده و حزن در باره گذشته،‌ دو عنصری است كه قرآن آن را در موارد متعددی از مؤمنان نفی كرده و این دو شاخص را در باره كسانی كه دل در گرو ایمان دارند مطرح می‌كند؛ اما قسمت دوم كه  زندگی خود را محصور در لحظه می‌داند خطاست؛ چرا كه شما اگر هم بخواهی نمی‌توانی از گذشته و حتی آینده خود بریده باشی. مهم آن است كه تو چه نسبتی با گذشته و آینده خود برقرار می‌كنی. این نسبت‌های توست كه سبب دل‌تنگی یا دل‌گشایی تو شده و سرور و شادابی را رقم می‌زند.
مهم آن است كه چگونه بنگری و چه نسبتی با گذشته و آینده برقرار كنی؛ كودكانه یا عاقلانه؟
آینده منظری دارد؛ تو آن را چگونه می‌نگری؟

حضرت صادق علیه السلام در سخنانی كه  در جلد نخست اصول كافی نقل شده می‌فرماید. عاقل «مستدركا لما فات و واردا علی ما هو آت؛ تلاش‌كننده برای دست‌یابی به آنچه از دست داده و وارد بر آینده» است. (1) بدین معنی كه وقتی به گذشته نگاه می‌كنی اگر نقطه نورانی و مثبتی داری نسبت به آن شاكری و افزایشش می‌دهی و اگر نقطه تاریك و خطایی در آن می‌بینی نسبت به آن تائب و اصلاح‌گری. این‌گونه دیگر حزنی نسبت به گذشته نداری. در باره آینده نیز لَخت و بی‌خیال و بی‌عمل نیستی كه با استفاده از معرفت و تجارب گذشته، به محاسبه و برنامه‌ریزی می‌پردازی تا زمان بر تو وارد نشود كه تو بر زمان وارد شوی. این‌گونه آینده نیز به اندازه لازم برایت روشن می‌شود و تو نسبت به آن نگران نخواهی بود. به این ترتیب نه حزنی تو را فرا خواهد گرفت و نه هراسی نگرانت خواهد كرد. افسرده نیستی و با سرور و شادابی لحظاتت را سپری می‌كنی.
سخنان حضرت صادق علیه‌السلام برای جان‌های نجیب بسیار دلنشین بود. احساس كردم گوش جان سپرده و از حلاوت توأمان گزاره‌های قرآنی و روائی لذت برده‌اند. برخی این سخنان را ستودند و حساب مرا از دیگرانی كه در باره دین سخن می‌گویند جدا كردند و چیزهایی گفتند كه حاكی از نجابت ذاتی آنها و محبتشان به اسلام، قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود. عاطفه‌ای كه فروغ آن به من هم گرمی می‌داد. صحبت‌های دیگری هم شد كه حكایت آن در اینجا مورد علاقه‌ام نیست. مقصود من این است كه به دلربایی كلام خدا و معصومان علیهم السلام اشاره‌ای كرده باشم. روایت دیگری هم در باره توبه آدم و فرزندانش یادآور شدم كه احساس كردم آن هم  دلربایی كرد و در آن جمع كاملاً اتفاقی جان‌های نجیب مخاطبان را  به خود خواند.

پی‌نوشت
(1) کلینی، اصول کافی، ج 1، کتاب عقل و جهل، حدیث 23.




یاد انتقال

معمولا این روزها هر کس را می‌بینم، لحظه انتقال او از دنیا را تصور می‌کنم. فرقی نمی‌کند، بزرگ یا کوچک، مرد یا زن، خردسال یا سالخورده، حتی وقتی به اشیا دیگر هم نگاه می‌کنم، مراحل نابودی و تلاشی آنها در ذهنم مرور می‌شود. شاید این معنی در درونم راسخ شده باشد که هر چه دیده و احساس می‌شود، هر آنچه بهره‌ای از ماده دارد، رو به فناست و بی‌تردید از میان خواهد رفت.

دیدن کسی که دارد با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند و همه ما را نگران کرده سبب این حالت در من شده است. بیش از هر کس مراحل تحلیل قوا و توانایی تا لحظه انتقال خودم از این دنیا را تصور می‌کنم و به همین منوال دیگران را.
تصویری از مرگ
به هر حال، یادآوری مرگ و انتقال از این دنیا در من اشتداد پیدا کرده و چند روزی است مرا همراهی می‌کند. حس عجیبی است و ظرفیت خاصی را موجب شده. ممکن است با بهبودی حال بیمار ما و خارج شدن او از وضعیت فوق‌العاده و ICU این حالت هم کاهش پیدا کند. امید که او حالش خوب شود؛ ولی من این حالت را از دست ندهم و همواره به یاد انتقال باشم؛ چرا که بی‌تردید انتقال در پیش است. شگفتا! هیچ یقینی شبیه‌تر به شک نیست؛ آنگونه که این یقین به شک شبیه است.


مغرور دست‌ساخته‌ها و مغلوب آنها

مغلوب یا مغرور آفرینش، دست‌ساخته‌ها و نوشته‌هایمان نباشیم. چه بسا این آفرینش‌ها هم در ما حالاتی را پدید می‌آورند که ممکن است هر چه رشته‌ایم پنبه کنند. به ویژه اگر مؤمنیم، «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» نباشیم. اگر مبدأ هستی را پذیرفتیم و برای او می‌نویسیم و در پرتو لطف او دست به آفرینش می‌زنیم، همه هستی و هست خود را با او هماهنگ کنیم؛ بی کم و کاست. هیچگاه مقهور یا مغرور آفرینش‌های خود نباشیم که ما نیز در معرض تأثیرپذیری از دست‌ساخته‌های خود هستیم. هرگز غفلت نکنیم از اینکه آنها بر ما تأثیر می‌گذارند و چون موجوداتی زنده و تأثیرگذار به پردازش ما می‌پردازند.
نازیدن به برنامه‌ای که طراحی و اجرا کرده‌ایم، نوشته‌ای که پرداخته‌ایم، عکسی که گرفته‌ایم، سخنانی که گفته‌ایم و هر آنچه بر کتیبه هستی ثبت کرده‌ایم، همه و همه آغاز فصل تاریکی است. ماجرای عجیبی است خود چیزی را پدید آوری و خود مقهورش شوی و به پایش بیفتی.


تماس رمان‌نویس

ساعتی پیش رمان‌نویس شگفت‌انگیز با من تماس گرفت. از من می‌پرسید که فردا هستم، تا به دیدارم بیاید؟  با یادآوری کلماتی از من سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گریست، هیاهوی موجود و صدای ضعیف تلفن مانع از آن بود که بفهمم آز چه سخن می‌گوید و برای چه می‌گرید ـ شاید هم ادای گریستن را درمی‌آورد؛ نمی‌دانم ـ به هر حال تأکید داشت که اگر هستم، به دیدنم بیاید. گفتم هستم که بیاید. جملاتی هم به انگلیسی گفت که آن را هم  به درستی متوجه نشدم. از فرزندش در استکلهم هم اندکی گفت که شروع و ختم مشخصی نداشت.
پیش از تماس او میزبان نویسنده‌ای بودم که از همدان آمده بود. اظهار می‌داشت به خاطر جمله‌ای که در صفحه آخر کتابش نوشته‌ام به دیدنم آمده است. در آنجا نوشته بودم: «پاره‌ای از بندهای کتاب را که خواندم سرشار از لطف بود، چونان آبی زلال که روان است». بسیار ابراز لطف می‌کرد. ساعاتی قبل و بعد از افطار نزد ما بود و رفت. برای او بهترین‌ها را آرزو کردم.


دیدار دوباره با شگفت‌انگیز

نویسنده شگفت‌انگیز دوباره به دیدنم آمد. کماکان شلوغ و غیرمتعارف سخن می‌گفت.از او آثارش را خواستم. گفت که خواهد آورد. مرا به حضور در سوئد وبرگزاری نشستی در دانشگاه سوئد ترغیب می‌کرد. پیش از آن هم مرا به باغی که در اطراف تهران دارد فرامی‌خواند که از آن خیلی تعریف می‌کرد. بی‌میل نیستم اگر دعوتش جدی شود، با برخی دوستان باغ و ویلایش را هم ببینیم، ولی گمان نمی‌کنم فعلا فرصت این کار را داشته باشم. این را هم بگویم که اگر به جای باغ و راغ بیغوله‌ای را ببینم تعجب نخواهم کرد.
پرسش‌هایی در باره روشنفکران و نویسندگان در دهه سی ایران داشتم که فرصت طرح آنها فراهم نشد. بیش از هر چیز علاقمندم بدانم جریان تحول جلال چگونه شکل گرفت و چه فرایندی را طی کرد تا از الحاد به توحید رسید. اصولاً داستان تحول انسان برای من بسیار جالب و جاذب است. شاید هیچ ماجرایی به اندازه ماجرای تحول انسان برایم جالب نباشد.
البته تحول انسان از الحاد به توحید، از فسق به تقوا، از سرکشی به بندگی جاذب‌تر است، ولی تحول به عکس هم درس‌آموز و قابل تحلیل است. به هر حال هنوز فرصت بررسی این مطلب در باره جلال را به دست نیاورده‌ام.


دیداری شگفت و غیرمترقبه

امشب با یکی از نویسندگان رمان در کشور مواجه شدم که خود را از دوستان جلال آل احمد معرفی می‌کرد. رفتار و گفتار عجیب و غیرمتعارفی داشت. مطالب شگفتی در باره فروغ فرخ‌زاد، سیمین دانشور، شاملو، گلستان و خود جلال مطرح می‌کرد. نسبت‌های عجیبی به افراد یادشده می‌داد و نیز عجایبی در باره زندگی خودش در ایران، لندن، سوئد و آمریکا حکایت می‌کرد. اگرچه تحمل نحوه گفتار و رفتارش دشوار بود، اما شگفتی ادعاهایش سبب کنجکاوی می‌شد. به هر حال دیداری غیر مترقبه و شگفت بود برای من.
اگرچه کتاب‌های او را هرگز نخوانده‌ام. اصولا من اهل مطالعه رمان و ادبیات نیستم که کتاب‌های این یکی را خوانده باشم، ولی از دور و نزدیک در باره رمان و نویسندگان معاصر چیزهایی شنیده‌ام. به هر حال در مواجهه با او این پرسش برایم مطرح شد که آیا کسی تا این حد غیرمتعارف می‌تواند از توانایی نگارش رمان برخوردار باشد یا نه؟ و اصولا کسی با این نوع شخصیت چگونه می‌تواند پدیدآورنده یک اثر ادبی در قالب رمان باشد که به نظر من منظومه‌ای از معانی و پیام‌ها را در بردارد.
اظهار می‌داشت که شب گذشته مادرش را در خواب دیده که از او اظهار نارضایتی می‌کرده. پس از بیدار شدن به کتاب کشف الأسرار و عدّةالأبرار میبدی تفأل زده و این آیه آمده «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الأرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِی أَحْیَاهَا لَمُحْیِی الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (فصلت/ 41، ٣٩) و همین آیه او را راهی نمایشگاه بین‌المللی قرآن کرده است. آیه یادشده را با نثری کوچه‌بازاری به صورت منظوم ترجمه کرده بود و اصرار می‌کرد که آن را برایم بخواند.
گفت که فردا هم به دیدنم خواهد آمد تا بتواند به توصیه مادر و به حکم تفألی که زده قرآن هم بخواند. فعلا منتظر هستم، ببینم آشنایی با چنین کسی که تا کنون تجربه‌اش نکرده‌ام چه فرجامی خواهد داشت. اعتراف می‌کنم که در میان آدم‌هایی از قماش نویسندگان بعد از کدی این دومین شگفت‌انگیزیست که با او گفتگو می‌کنم.


دلدادگی در حدیث دیگران

وقتی دوستان و خویشاوندان محبوب تو را می‌ستایند، عجبی نیست كه ممكن است صرفا بخواهند از تو دلجویی كنند، ولی برایت خوشتر و گواراتر خواهد بود وقتی در حدیث دیگران ستایش محبوبت را ببینی.
الكساندر سرگیویچ پوشكین (1799 ـ 1937) شاعر مشهور اهل روسیه كه به حق از دلدادگان حضرت رسالت و قرآن كریم است لحظه بعثت را اینگونه سروده:

صدای خدا،
مرا فراخواند:
برخیز، ای پیامبر!
و اراده مرا بنگر،
از دریاها و زمین‌ها بگذر.
و دل‌های مردم را،
با دعوت خود شعله‌ور ساز،

او در بخش ‌دوم كتاب قبساتی از قرآن  (18) آیه‌هایی از سوره احزاب را اینگونه به شعر سروده:

و اما شما،‌ مهمانان او!
زمانی كه هستید در خوان او
گذارید دنیا و مافیه را
مبادا برنجد رسول خدا
رسولی كه او خیرخواه شماست
همیشه نگاهش به راه شماست
نمی‌خواهد او یاوه گویید هیچ
ز دنیا بگویید و جویید هیچ

گوته ( 1749 ـ 1823) شاعر شهیر آلمانی توجه خاصی به اسلام دارد. وی ضمن آنكه در شعر حكمت‌نامه از دیوان شرقی غربی در ستایش اسلام گفته است:
از حماقت آدمیست كه تنها عقیده شخصی خود را ستایش كند؛ هر گاه معنای اسلام تسلیم شدن به اراده خداوند جهان باشد پس ما همگی در اسلام زندگی می‌كنیم و مسلمان می‌میریم.
او در شعر معروف خود كه آن را «محومه» می‌نامد، رسول رحمت را به رودخانه‌ای تشبیه كرده كه در مسیر جریان خود همواره بر عظمت آن افزوده می‌شود و انسان‌ها را همراه خود به سوی سرای جاودانه پیش می‌برد. (19)

لئو تولستوی (1928 ـ 1910) نویسنده بزرگ روس كه رمان جنگ و صلح وی از شاهكارهای ادبی جهان شمرده می‌شود، همواره با دوستان و نزدیكان خود در باره دین اسلام و شخصیت بی‌نظیر و روحانی رسول‌الله (ص) گفتگو كرده و نوشته است. اولین گام تولستوی برای پذیرش دین اسلام به عنوان دین برتر و مسلمان شدن او از گفتگوی او با پزشك معالجش موكوویتسكی و همراهش خانم سوفیا آندریاونا مشخص می‌شود. (20) موكوویتسكی می‌نوسید:
در سیزدهم مارس 1309 در صحبتی كه با تولستوی داشتیم گفت: «نامه‌ای از یك مادر داشتم كه نوشته بود: پدر فرزندانم مسلمان است و من هم مسیحی هستم. دو پسر دارم یكی دانشجو و دیگری افسر و هر دوی آنها طالب پذیرش دین اسلام هستند». ... تولستوی گفت: ... وقتی در باره این نامه فكر می‌كردم مسائل فراوانی برای من روشن شد. محمد [ص] به عنوان یك پیامبر همیشه و همه جا بالاتر از مسیح قرار می‌گیرد. او انسان را سست نكرده و او را به جایگاه خداوندی نمی‌رساند و خود را نیز به جایگاه خدا نزدیك نمی‌كند و جای خدا نمی‌گذارد. مسلمانها به غیر از الله خدایی دیگر ندارند و محمد [ص] پیامبر آنهاست. در اینجا معما و اسراری نیست.
سوفیاآندریاونا پرسید: كدامشان ارحج‌اند؟‌ مسیحیت یا اسلام؟ تولستوی پاسخ داد: «برای من روشن است كه اسلام بهتر است و در جایگاهی والاتر قرار دارد. آنگاه كه اسلام را با مسیحیت مقایسه می‌كنم، برتری و والاتر بودن اسلام را به وضوح می‌بینم. اسلام كمك بسیار زیادی به خود من كرده است».
شیفتگی تولستوی به رسول‌الله (ص) در كتاب كوچكی با نام احادیث مهم محمد [ص] (21) به وضوح دیده می‌شود. پرفسور تلمان خورشید اوغلو علی‌اف در باره این كتاب می‌گوید :‌
تولستوی با این اثر توانسته خواننده روسی را با احادیثی در باره رسول اكرم (ص) آشنا كند. با جسارت می‌توان گفت كه این اثر توانسته مخاطب خود را با تفكر دینی و تربیت و اخلاق اسلامی آشنا كند. در اینجا شخصیت حضرت محمد (ص)،‌ قدرت لایزال تفكر الهی و مضاف بر اینها نوشته مؤمنانه و حقیقت‌پرست تولستوی تأثیر این نوشته را بیشتر كرده است.
در مقدمه این كتاب از تولستوی نقل شده كه گفت:‌
برای من محمدی بودن، از ستایش صلیب (مسیحیت) در مقام بالاتری قرار دارد و در این مقایسه من اسلام را برمی‌گزینم. اگر انسانها حق انتخاب داشتند هر انسان عاقل پرودسلاو (مذهب مسیحیت غالب در روسیه) بدو شبهه و بی‌تردید محوری بودن خدای یگانه و پیامبرش را قبول می‌كرد.
راینر ماریا ریلكه (۴ دسامبر ۱۸۷۵ – ۲۹ دسامبر ۱۹۲۶) از مهمترین شعرای قرن بیستم آلمانی در سال 1912 چند ماهی را در اسپانیا به سربرد و در آنجا بود كه توانست تصورات و برداشت‌های خود از شرق اسلامی را به شكلی منظم گردآوری كند و سامان دهد. در همانجا بود كه وی ترغیب شد تا دیگربار قرآن را به صورتی عمیق بخواند. در چهارم دسامبر همان سال طی نامه‌ای به شاهزاده خانم تاكسیس در مورد مسجدی در قرطبه (كوردوبای فعلی) كه مسیحیان از آن به عنوان كلیسا استفاده می‌كردند نوشت:
بلائی كه بر سر این مسجد آمده، مایه بسی نگرانی،‌ اندوه و ننگ است. كلیساهایی در فضای نورانی درونی آن در هم پیچیده‌اند، ای كاش می‌توانستم كه چون شانه كردن گره‌هایی از گیسوانی زیبا و دلربا این كلیساها را نیز از درون مساجد بزدایم. این فكر دائما مرا آزار می‌دهد كه مسیحیت همواره خدا را چون كیك زیبایی قطعه قطعه می‌كند در حالی كه الله یكتاست، الله كامل و دست‌نخورده است. (22)
چند روز پس از آن در هفدهم دسامبر،‌ این بار از رواندا (آفریقا) نامه‌ای دیگر برای همان شاهزاده نوشت:
راستی، شاهزاده خانم عزیز (پرنسس تاكسیس) ... هم‌اكنون به خواندن قرآن مشغولم. قرآن صدایی منحصر به خود دارد، صدایی كه من با تمامی وجودم چونان باد در ارغنون، در درونش جای دارم. بگذارید این پوسته خلا‌ل‌های پوسیده و گندیده را به عنوان خوراك در این‌سوی و آن‌سوی پراكنده‌اند،‌توزیع نكنیم! [منظور، مسیحیت غیرحقیقی و مورد انتقاد اوست (مینو صمیمی)]. عصاره مكیده شده است. بنابراین اجازه دهید منظورم را به بی‌پرده و عریان بیان كنم: ... وانگهی،‌ محمد بلافصل و واقعی بود،‌ او چون رودی كه از میان رشته كوهی طغیان می‌كند، به سوی خدای یگانه پیش می‌رود؛ خدایی كه هر بامداد می‌توان به طور شگفت‌انگیزی با او سخن گفت. (23)
همو در دهم مارس 1922، نامه‌ای رودلف زیمرمن نوشت و در باره جذبه قرآن و شیفتگی خود به آن گفت:
زمانی سعی كردم كه قران را حفظ كنم. در این كار خیلی پیش نرفتم، اما آنچه دریافتم این بود كه در آنجا انگشت نشانه نیرومندی را می‌بینید كه چون عقربه‌ای راه را به سوی آسمان و خدا نشان می‌دهد،‌ خدایی كه به طور جاودانی در حال طلوع است، در مشرق‌زمینی كه هرگز از توان نخواهد افتاد. (24)
فقط تو نیستی كه شیدای اویی، دلدادگان او در میان دیگران نیز پرشمارند.

گفتمش پوشیده خوشتر سر یار

خود تو در ضمن حکایت گوش‌دار

خوشتر آن باشد که سر دلبران

گفته آید در حدیث دیگران (25)


پی‌نوشت:
(18) قرآن در اشعار الكساندر پوشكین، تألیف و ترجمه دكتر كریمی مطهر و دكتر یحیی‌پور، چاپ پژوهشگاه فرهنگ و علوم انسانی. مترجم با عبارات آهنگین تلاش كرده در برگردان فارسی اشعار حالت نظم عبارات را حفظ كند. این قطعات از مجموعه شعرهای قبساتی از قرآن، اقتباس شده است. برخی نام این مجموعه شعر را به تأسی از قرآن ترجمه كرده‌اند.
(19) مینو صمیمی، محمد (ص) در اروپا، 1382.
(20) این مطالب را دی. پی موكوویتسكی در كتاب سالهایی در كنار تولستوی از 1904 تا 1910 نقل كرده است.
(21) مترجم فارسی این كتاب برای آن نام محمد رسول‌الله را انتخاب كرده است كه توسط نشر ثالث در سال 1382 در تهران به چاپ رسیده است.
(22) راینر ماریا ریلكه،‌ Briefwechsel, Marie von Thurn und Taxis، ویرایش ارنست زین، زوریخ، 1951، ص 240 (به نقل از مینو صمیمی، محمد (ص) در اروپا)، ص 473.
(23) همان.
(24) راینر ماریا ریلكه، Samtliche Werke، جلد دوم، ص 1113، ترجمه ان. بی. آر. ریوز (به نقل از صمیمی همان، ص 474)
(25) مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول.


رسول امید و بیم

انسان برای حرکت به سوی رشد و کمال به دو بال امید و بیم نیاز دارد. اگر امید نداشته باشی، اساسا انگیزش و حرکتی در تو شکل نخواهد گرفت و اگر بیم از آسیب‌ها و مهلکات نداشته باشی، عملا به آسیب و تباهی کشیده خواهی شد. همه رسولان خدا این دو بال تو را نیرومند می‌کنند. به قدری بشارت و هشدار و بیم رسولِ مهربانی اهمیت دارد که این دو، در شمار اهداف انحصاری رسالت ذكر شده‌اند؛ «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا؛ و نفرستادیمت مگر برای اینکه بشارت‌دهنده و هشداردهنده باشی» (16).
برخی تلاش می‌کنند به تو بشارتی بدهند و امیدی را در تو سبز کنند یا هشدارت دهند و نسبت به تهدیدهای فرارو آگاهت كنند. میزان تأثیر این بشارت‌ها و هشدارها  به میزان صداقت و خیرخواهی آنها نزد توست. تو برای سنجش این دو مؤلفه، ملاک‌هایی داری که احساس تو نسبت به آنها را شکل خواهد داد.
معمولا انسان‌ها در گرو محدودیت‌ها، کاستی‌ها و انگیزه‌های پیدا و نهانِ برخاسته از  نفس خود هستند، چرا که همه در معرض کبر و حرص و حسادتند؛‌ از این روست که گاهی حقیقتا نمی‌دانی از بشارت‌ها شاد شوی یا محزون و نیز می‌مانی که در مواجهه با هشدارها چه کنی؟
رسول مهربانی و لطف از همه این آسیب‌ها مصون است. وجود مبارک او از هر پلیدی آشکار و نهانی مبراست. کبر و حرص و حسادت هم که به عنوان سه آفت بشری از آغاز خلقت تا کنون همواره انسان را  در معرض کژی و اعوجاج قرار داده، هیچ در ساحت قدسی او راه ندارد. (17) بشارت‌های  او صدق ناب است و بیم و هشدارهای او از تهدیدهایی حتمی و انکارناپذیر خبر می‌دهد. او و فرزندان معصومش تنها کسانی هستند که می‌توانی بی‌دغدغه همه دل و جانت را به امید و بیمشان بسپاری و باید بسپاری اگر بنای حرکت در مسیر تعالی و قرب الهی داری.


پی‌نوشت:
(16) اسرا/ 17، 105.
(17) اصول كافی، ج 3، ص 396،‌ ح 1.


منّت بر مؤمنان

به طور قطع بعثت پیامبر از میان مؤمنان، منّت بر آنان است كه «لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ» (13) پیامبری كه تلاوت آیه‌های زندگی از سوی او رشد و فراگیری كتاب و حكمت را به همراه دارد. « یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»، اگرچه پیش از  این، قطعا در گمراهی به  سر می‌بردند. «وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ».
وقتی  دل در گرو ایمان به توحید و معاد داری، ولی راه سلوك و حكمت حركت و رشادت را نداری، چه منتی از این  بالاتر كه كسی از راه برسد  و با تلاوت آیه‌های حیات‌بخشِ خدای زنده و پایدار تو  را كه گم‌كرده‌راهی به پاكی و رشد و به فراگیری كتاب و حكمت بخواند. وقتی كه می‌روی تا در میان تاریكی‌هاچو گردی از میان برخیزی، ابر هدایتی می‌رسد و تو را به ثقل اكبر پیوند زده، ماندگار و فروزانت می‌كند.
این آیه نشانگر آن است كه مؤمنان در هر زمان حتی پیش از بعثت پیامبر وجود دارند و حقیقت ایمان هیچگاه خاموش نمی‌شود. همچنین بیانگر این است كه مؤمنان هم، در مسیر رشد و پاكی گم‌كرده‌راهند، اگر رسول و ولیی بر آنان گمارده نشود تا با تلاوت آیه‌ها آنان را به كتاب و حكمت پیوند بزند. شاید برای همین است كه در اعمال شب مبعثِ رسول گرامی آمده است كه ولی اعظم خدا امیرالمؤمنین علی علیه السلام را زیارت كنی. (14)
بعثت او منّت قطعی بر مؤمنان است كه «لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْكُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ؛ رسولی از خودتان آمد كه كه آنچه شما را می‌رنجاند بر او دشوار است و سخت شما را دوست می‌دارد و نسبت به شما رئوف و پرمهر است». (15)

پی‌نوشت:
(13) آل عمران/ 3، 164.
(14) عباس قمی، مفاتیح الجنان،‌ اعمال شب مبعث.
(15) توبه/ 9، 128.


بعثتِ خواندن

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ ...؛ بخوان به نام پروردگارت كه آفرید ... »(11)، نخستین خطاب به رسول اعظم خدا،‌ خاتم مهربانی و عشق با فرمان به «خواندن» رقم خورد. اولین فصل بعثت او اینگونه با «خواندن» همراه شد و  شجره طیبه دین او در بهار بعثت با جشنواره بزرگداشت «قلم» (12)،  شكوفه بر سر نهاد كه او خاتم رسولان است و پس از او دیگر رسولی برای ابلاغ رسالت‌های الهی نخواهد آمد.  انسان پس از آمدن او، فقط با خواندن رسالت‌ها را دریافت می‌كند و با قلم آن را حفظ می‌كند و گسترش می‌دهد تا رستاخیز. گویی از این مبعث به بعد،  قرار  بر این است كه قلم و خواندن ارتباط انسان با آسمان را سامان دهند.


پی‌نوشت:
(11) علق/ 96، 1 ـ 3.
(12) همان، 4 ـ 5.


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

بگو: اوست پروردگار من نیست جز او خدایی، بر او توكل می‌كنم و به سوی بازمی‌گردم.

سعید بهمنی


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




Locations of visitors to this page *****